![]() |
![]() |
|
| آنارشیسم، سوسیالیسم مردمی و ضد دولتی و مارکسیسم، سوسیالیسم دولتی و ضد مردمی است ! |
|
گزیده ای از سخنان گهربار منصور حکمت در وصف خودش
نادر احمدی پدیده منصور حکمت و کیش شخصیت او در جامعه ای مثل ایران که شاه و خمینی و رجوی را آفریده است بدون شک یک واقعه جدید و منحصر به فردی نیست و نخواهد بود. آنطور که پلخانف بدرستی می گوید، شخصیتها محصول شرایط اجتماعی خود هستند نه بالعکس! به عبارت دیگر آفرینش شخصیتی مثل منصور حکمت نتیجه نیاز جامعه و کسانی است که او را خلق کرده اند! و البته شخصیتها و جامعه در یک کنش و واکنش متقابل بر همدیگر اثر می گذارند و چنین بود که منصور حکمت توانست بخشی از عناصر هوادار خط 3 را با خود همراه کند و بر پناهندگان ایرانی ساکن در خارج از کشور تأثیر بگذارد و این تأثیرات عمدتآ منفی عواقب ماندگاری را بر جای گذاشته است. در نتیجه تعالیم منصور حکمت، حزبی که با مساعی او تشکیل شد، مثل احزاب اروپایی و غربی، حزبی تاجر مسلک، فرصت طلب، منفعت طلب، منفی گرا، تفرقه انداز و شدیدآ سکتاریست است که اطاعت بی چون و چرا را از هوادارن خود طلب می کند و ضمن تلقین یک اعتماد به نفس سکتاریستی و کاذب ....... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:18 توسط نادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است.....این وظیفهً تاریخی پرلتاریا است که هر گاه قدرت سیاسی را بدست آورد، بجای دمکراسی بورژوایی، دمکراسی سوسیالیستی را بنشاند و نه آنکه هر گونه دمکراسی را از میان بردارد.......آری دیکتاتوری ! اما این دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود. این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید......به طرفداران سوسیالیسم دولتی، یعنی به بلشویکها نیز باید گفت که با هجویات خود مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل، آب به آسیاب ضد انقلاب ریختند و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی خفه ساختن انقلاب روسیه را، بلکه حتی سرکوب ضد انقلابی برنامه ریزی شده را در تمامی جنگ جهانی ارائه دادند........مسئله خطرناک آنجا آغاز میشود که آنها ( بلشویکها ) آنچه را که در نتیجه ضرورتها انجام داده اند به الگو بدل میسازند و تاکتیکهای خود را که محصول یک چنین شرایط شومی هستند؛ تئوریزه کرده و در کلیه اجزایش ثبت نموده و آنها را بمثابه نمو نه های تاکتیک سوسیالیستی به پرولتاریای جهانی ارائه داده و تقلید از آن را مطالبه میکنند...
(آز کتاب انقلاب روس نوشته رزا لوکزامبورگ) |
|
RSS
|