![]() |
![]() |
|
| آنارشیسم، سوسیالیسم مردمی و ضد دولتی و مارکسیسم، سوسیالیسم دولتی و ضد مردمی است ! |
|
خانواده و ازدواج از دیدگاه "مانیفست کمونیسم" نادر احمدی دوشنبه، 2009/05/11 "فیلسوفها تنها جهان را تفسیر می کنند، اما نکته مهم تغییر آن است." (کارل مارکس) این گفته صحیح مارکس شامل خانواده و ازدواج نیز می باشد. از دیدگاه مارکسیسم خانواده تبلور مالکیت خصوصی است و در جامعه سوسیالیستی- مارکسیستی که در جهت حذف مالکیت خصوصی حرکت می کند، خانواده نیز باید به عنوان یک مظهر مالکیت خصوصی حذف شود. در صفحه 49 مانیفست کمونیست چنین می خوانیم:" .. الغاء خانواده ! حتی رادیکالترین افراد به محض شنیدن این پیشنهاد کمونیست ها تبدیل به یک پارچه آتش می شوند..." از این نوشته چنین بر می آید که مارکس و انگلس توقع داشته اند که نه تنها افراد رادیکال بلکه عامه مردم بطور یکپارچه و هورا کشان به فتوای لغو خانواده لبیک بگویند و خانواده های خود را منحل کنند!؟ حتی بدون اینکه بدانند که به جای خانواده چه چیزی را باید جایگزین آن کنند! البته از آنجا که حتی مارکس و انگلس خودشان نیز نمی دانسته اند چه چیزی را باید به جای خانواده بگذارند آنان طبق معمول فقط به صدور یک فتوای بی پشتوانه اکتفا کرده اند و مشخص نکرده اند که دلیل عدم پایبندی خودشان و دیگر کسانی که این بیانیه را قبول داشته اند چیست که خانواده های خودشان را لغو نکرده اند؟ شاید گفته شود که پروسه لغو خانواده نیازمند شرایط معینی است که در گذشته و زمان حال، هنوز این شرایط مهیا نشده است! اما در حالیکه مارکسیستها دیگران را با دادن وعده سر خرمن مشغول می کنند نظام سرمایه داری مشغول انجام کاری است که مارکسیستها از تحقق آن ناتوان هستند و در کشورهای غربی ازدواج سنتی جای خود را به زندگی مشترک داده است ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:24 توسط نادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است.....این وظیفهً تاریخی پرلتاریا است که هر گاه قدرت سیاسی را بدست آورد، بجای دمکراسی بورژوایی، دمکراسی سوسیالیستی را بنشاند و نه آنکه هر گونه دمکراسی را از میان بردارد.......آری دیکتاتوری ! اما این دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود. این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید......به طرفداران سوسیالیسم دولتی، یعنی به بلشویکها نیز باید گفت که با هجویات خود مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل، آب به آسیاب ضد انقلاب ریختند و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی خفه ساختن انقلاب روسیه را، بلکه حتی سرکوب ضد انقلابی برنامه ریزی شده را در تمامی جنگ جهانی ارائه دادند........مسئله خطرناک آنجا آغاز میشود که آنها ( بلشویکها ) آنچه را که در نتیجه ضرورتها انجام داده اند به الگو بدل میسازند و تاکتیکهای خود را که محصول یک چنین شرایط شومی هستند؛ تئوریزه کرده و در کلیه اجزایش ثبت نموده و آنها را بمثابه نمو نه های تاکتیک سوسیالیستی به پرولتاریای جهانی ارائه داده و تقلید از آن را مطالبه میکنند...
(آز کتاب انقلاب روس نوشته رزا لوکزامبورگ) |
|
RSS
|