![]() |
![]() |
|
| آنارشیسم، سوسیالیسم مردمی و ضد دولتی و مارکسیسم، سوسیالیسم دولتی و ضد مردمی است ! |
|
نگاهی به نظرات منصور حکمت در باره آزادی بیان
نادر احمدی چهار شنبه، 2009/08/05
تردیدی نیست که مقوله «آزادی بیان» و مارکسیسم ماهیتأ مانند موش و گربه در ستیز هستند و تضاد بین آنان آنقدر عمیق است که هیچ پلی قادر به پیوند دادن این دو تضاد نیست! با وجود این اگر یک تشکیلات توتالیتر مارکسیست مدافع آزادی بیان بشود این امر یک تحول مثبت است، اما براستی چگونه یک چنین تشکیلاتی در حالیکه به اصول مارکسیسم وفادار است می تواند مدافع آزادی بیان نیز باشد؟ آقای منصور حکمت در مصاحبه با رادیو انترناسیونال معتقد است که: «... بيست سال پيش، فکر ميکنم اولين جريان و حزب سياسى که مقوله آزادى بى قيد و شرط بيان و آزاديهاى بى قيد و شرط سياسى را در برنامه اش گنجاند و در جامعه ايران مطرح کرد اتحاد مبارزان کمونيست بود. تصور نميکنم در تاريخ صد ساله اخير، از انقلاب مشروطيت تا امروز، هيچ حزب سياسى، خواست آزادى بى قيد وشرط و نامحدود بيان و آزاديهاى بى قيد و شرط و نامحدود سياسى را مطرح کرده باشد. وقتى ما اين را مطرح کرديم خيلى کفرآلود تلقى ميشد. چون آن موقع فرمول انقلابى چپ راديکال اين بود: آزادى براى خلق، سرکوب براى ضد خلق .. حرف زدن سروش، خاتمى، مهاجرانى، خامنه اى، لاجوردى در اروپائى که آزادى بيان تضمين شده است، به اين معنى است که اينها تريبون از دولت ميگيرند، حرفشان را ميزنند، حال اگر من هم بيايم با شيپورى، ترومپتى، ساکسيفونى، چيزى، آنقدر صداى ناهنجار در بياورم کسى حرف اينها را نشنود، من آزادى بيان اينها را نقض نکرده ام، دارم آزادى بيان خودم را ابراز ميکنم ...» ...» بدینسان آقای حکمت .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:23 توسط نادر |
|
|
آیا ايرانیان مهاجر از هم می گریزند؟
نادر احمدی 7/24/2009 شنبه این تیتر مطلبی بود که چندی پیش در سایت فارسی رادیو بی بی سی منتشر شد و حاوی نظرات و تجربیات خوانندگان این سایت در مورد روابط ایرانیان با همدیگر بود. من در انتهای این مقاله آن مطلب را مجددأ می آورم زیرا حاوی مطالبی است که به ما کمک می کند تا خود را بهتر بشناسیم. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که ایرانیها از همدیگر بیزار و عاشق بیگانگان هستند! البته این خصلت فقط ویژه عامه مردم نیست و گروههای چپ و حتی از نوع مدرن و غربی آن نیز از همدیگر و حتی از خودشان هم بیزار هستند! مشکل تفرقه، ناسازگاری و ستیزه جویی رایج در بین گروههای سیاسی چپ و راست انعکاسی از شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است که با آن تربیت شده اند و بر خلاف ادعاهای این گروهها، علت نابسامانی وضع موجود در بین آنان نه اختلاف ایدئولژیک بلکه فقدان فرهنگ گفتکو و نبود روحیه دمکراسی و تحمل دیگران آنطور که هستند، می باشد و برای این گروهها مارکسیسم نیز ماهیتأ زمینه و محیط مناسبی را برای بروز روحیه ناسازگاری و خصومت طلبی آنان فراهم کرده است. در حالیکه ایرانیها، ترکها، عربها و دیگر مردمان مانند آنها در برخورد با دیگران رفتاری مبتنی براحساسات دارند و همیشه بر نکات منفی و عیب جویی از دیگران متمرکز می شوند اما مردم اروپا و مثلأ مردم هلند، بطور نسبی حتی اگر با کسی هم نظر نباشند .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:2 توسط نادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است.....این وظیفهً تاریخی پرلتاریا است که هر گاه قدرت سیاسی را بدست آورد، بجای دمکراسی بورژوایی، دمکراسی سوسیالیستی را بنشاند و نه آنکه هر گونه دمکراسی را از میان بردارد.......آری دیکتاتوری ! اما این دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود. این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید......به طرفداران سوسیالیسم دولتی، یعنی به بلشویکها نیز باید گفت که با هجویات خود مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل، آب به آسیاب ضد انقلاب ریختند و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی خفه ساختن انقلاب روسیه را، بلکه حتی سرکوب ضد انقلابی برنامه ریزی شده را در تمامی جنگ جهانی ارائه دادند........مسئله خطرناک آنجا آغاز میشود که آنها ( بلشویکها ) آنچه را که در نتیجه ضرورتها انجام داده اند به الگو بدل میسازند و تاکتیکهای خود را که محصول یک چنین شرایط شومی هستند؛ تئوریزه کرده و در کلیه اجزایش ثبت نموده و آنها را بمثابه نمو نه های تاکتیک سوسیالیستی به پرولتاریای جهانی ارائه داده و تقلید از آن را مطالبه میکنند...
(آز کتاب انقلاب روس نوشته رزا لوکزامبورگ) |
|
RSS
|