تبليغاتX
سوسیالیسم مارکسیستی، یک وعده سرخرمن، یک مذهب سیاسی و یک ابزار در خدمت الیگارشی تشکیلاتهای مارکسیست است انتقاد -
آیا می دانید که فرق بین دیکتاتوری پرلتاریای مارکسیستی با ولایت مطلقه آخوندی چیست؟

 

...... تقابل با شوروی سابق و تضعیف آن از اولویت اول جهانی برخوردار بود. دولت آمریکا ابزار خدا و مذهب را بر علیه کمونیسم توخالی و مزاحم روس در عرصه های متفاوتی بکار گرفت. به دستگاه پاپ در روم کمک کرد تا انجیل به روسیه قاچاق کند، برای اسامه بن لادن و تشکیل گروه القاعده، به گفته وزیر خارجه سابق هلند به نام "فان میرلو" در کشورهای مختلف عربی و اسلامی بیش از سی هزار نفر را در هنگ "آبراهام لینکلن" سازماندهی و به افغانستان اعزام کرد تا در کنار گروه طالبان که این گروه نیز توسط سازمان سیا و همکاری سازمان اطلاعات پاکستان در مدارس مذهبی این کشور ایجاد شده بود در امر جهاد بر علیه ارتش اشغالگر سرخ روسیه در افغانستان بجنگند! بی نظیر بوتو نخست وزیر اسبق پاکستان در دوران ایجاد طالبان، لقب "مادر طالبان" را به خود اختصاص داده بود! بدون شک اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ کلید مرگ دولت شوروی سابق بود و من تعجب نخواهم کرد اگر ورود ارتش سرخ به باطلاق افغانستان یک طرح و دام آمریکایی بوده باشد!

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، به تاریخ دوشنبه‏، 2008‏/12‏/22 صادق زيباكلام استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران در دومين روز از همايش سي سال انقلاب اسلامي‌ـ دستاوردها، آسيب‌ها و فرصت‌ها در دانشگاه شريف، با اشاره به كمك‌هاي آمريكا به شاه تصريح كرد: " يكي از كساني كه به جد معتقد بود امريكا و انگليس عليه او اقدام كردند خود شاه بود و سفراي انگليس در خاطرات خود در ملاقات‌هايي كه با شاه داشتند مي‌نويسند؛ شاه هميشه از ما مي‌پرسيد چرا حكومت‌هاي شما عليه من اقدام مي‌كنند و چه شده كه شما با مخالفان من متحد شده‌ايد. "  وي تأكيد كرد: شاه هيچ وقت قبول نكرد نهضت و انقلابي كه در ايران به راه افتاده، يك پديده واقعي است. زيباكلام افزود: هيچ يك از اين استدلال‌ها براي شاه مجاب كننده نبود. او در دوران انقلاب و بعد از آن معتقد بود انگليس و امريكا انقلاب را راه انداخته‌اند.

سایت فارسی  رادیو بی بی سی به تاریخ چهارشنبه 01 اکتبر 2008 در مطلبی با عنوان: جزئیات دیدار برژینسکی و بازرگان؛ 'اختلاف بر سر تحویل شاه' " چنین نوشت: (رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا طی سخنانی در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا برخی جزئیات دیدار 29 سال قبل زبیگنیو برژینسکی با مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر پس از انقلاب را تشریح کرده است. آقای گیتس روز دوشنبه در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا گفت: "من در نخستین ملاقات (پس از انقلاب ایران) میان یک مقام ارشد دولت آمریکا و مقام های ممتاز دولت ایران در الجزیره در پایان اکتبر 1979 حضور داشتم."

او افزود: "نخست وزیر (مهندس بازرگان)، وزیر دفاع (مصطفی چمران) و وزیر خارجه (ابراهیم یزدی) ایران خواستار ملاقات با برژینسکی شدند که برای مراسم 25مین سالگرد انقلاب الجزایر در الجزیره به سر می برد، و من هم با او بودم. برژینسکی از من خواست برای یادداشت برداشتن همراهش بروم."

وزیر دفاع آمریکا می گوید که برژینسکی در آن دیدار پیشنهاد به رسمیت شناختن انقلاب اسلامی و حتی احترام به قراردادهای فروش اسلحه به ایران را داد.

آقای گیتس در ادامه گفت "ما وارد جلسه شدیم و لب کلام ما این بود که 'ما انقلاب شما را می پذیریم. ما کشور شما را به رسمیت می شناسیم. ما دولت شما را به رسمیت می شناسیم. ما همه سلاح هایی را که قرارداد فروش آنها با شاه بسته شده بود را به شما می فروشیم. ما دشمن مشترکی در همسایگی شمالی شما داریم. می توانیم در آینده با هم کار کنیم'. " )

رادیو فردا در تاریخ  20/10/2008 در سایت اینترنتی خود در مطلبی با نام: " چگونه آمریکا زیر پای رژیم شاه را خالی کرد" چنین نوشت: "... گزارش جدیدی که بر اساس اسناد قبلا محرمانه فراهم آمده است می گويد ریچارد نیکسون و جرالد فورد، روسای جمهوری پیشین آمريکا، زمینه سقوط شاه را فراهم آورده و به انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ یاری رساندند..."

 

در این راستا براستی این سؤآل مطرح می شود که آیا قیام سال 57 یک انقلاب مخملی از نوع اوکرائینی آن و برای تکمیل کمربند سبز متشکل از پاکستان، افغانستان و ایران نبود ه است؟ اخیرأ مطلبی با نام "نگاهی دیگر به آنچه که "انقلاب ٥٧" نامیده شد" نوشته آقای علی جوادی رهبر "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" منتشر شد که فضای اسطوره سازی متداول گروههای چپ را شکست و در مورد ماهیت تحولات و اهداف قیام سال  57  بدرستی تردیدهایی را ایجاد کرد. از آنجا که برای  تمام گروههای چپ و راست کسب قدرت سیاسی هم استراتژی و هم تاکتیک است و چون برای دستیابی به این هدف خود، به رأی و حمایت مردم نیاز دارند آنان همواره به چاپلوسی مردم و تأیید عملکرد حتی ارتجاعی آنان می پردازند! و مثلأ هیچ گروه سیاسی شهامت آن را ندارد تا از مردم ایران بخاطر حمایت گسترده آنان از خمینی انتقاد کنند!

به نظر من قیام سال 57 یک سناریوی آمریکایی دوران جنگ سرد بود که مردم ایران و تمام گروههای چپ و راست سیاهی لشگر آن نمایش شدند. بدون شک تحولات سال 57 و مستقر کردن رژیم خمینی تأثیرات عمیقی در ایران و منطقه خاورمیانه و حتی جهان بر جای گذاشت و از جمله این عواقب می توان به بروز جنگ قدرت بین حکومت خمینی و سازمان مجاهدین خلق، جنگ تجزیه طلبانه مورد حمایت گروههای چپ در کردستان، اعدامهای گسرده در ایران، جنگ ایران و عراق که به گفته خمینی یک نعمت الهی یرای تثبیت رژیم او بود اشاره کرد. این جنگ که در چهارچوب استراتژی مهار رژیم های ایران و عراق توسط آمریکا راه اندازی و هدایت شد علاوه بر مصرف کردن اسلحه های اسقاطی انباشته در انبارهای تسلیحاتی آمریکا و متحدان او و دیگر کشورها مانند روسیه و چین، باعث عقیم سازی بخشی از جمعیت فعال ایران و عراق شد و مقدمه اشغال عراق توسط آمریکا را فراهم کرد.
از آنجا که برای آقای جوادی نیز آرزوی شیرین! کسب قدرت سیاسی هم استراتژی و هم تاکتیک است او با شعبده بازی تلاش می کند همان درک متداول گروههای همجنسش را وارونه به خورد خواننده بدهد و مینویسد: (... حکومت اسلامی بر خلاف تبلیغات مدافعین آن محصول آنچه به نام "انقلاب ٥٧" نامیده میشود٬ نبود. برعکس محصول پروژه حقنه کردن جریان ارتجاع اسلامی بر جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژیم سلطنتی بود...) آقای جوادی برای تقدیس کردن ماهیت مشکوک قیام سال 1357 تلاش می کند تا طوری وانمود کند که گویا این مردم مسلمان ایران نبودند که به خیابانها آمدند و  تظاهرات کردتد و برای استقرار رژیم خمینی دهها هزار کشته دادند! و در تفسیر دلبخواهی  آقای جوادی مردم ایران، مردمی آگاه به هدف و کمونیست بودند که قربانی یک توطئه موهوم شدند!؟ ( البته آقای جوادی توضیح نمی دهد که چه کسانی و چگونه " پروژه حقنه کردن جریان ارتجاع اسلامی بر جنبش توده های مردم " را متحقق کردند و آیا خود به اصطلاح این جنبش مردم بخشی از پرژه حقنه کردن ارتجاع اسلامی توسط مردم بر علیه خود مردم نبود؟

آیا آقای جوادی نمی داند که تحولات سال 57 در اعتراض به درج مقاله ای بر علیه شخص خمینی توسط هویدا در روزنامه ها شروع شد و تمام اعتراضات ضد رژیم شاه ماهیت مذهبی و اسلامی داشت و خمینی رهبر این به اصطلاح قیام هدایت شده بود!؟ اگر آقای جوادی حتی نمی داند که زندان اوین کجاست! اما رهبران رژیم فعلی در راه برقراری حکومت اسلامی زندان رفته اند و در نزد مردم اعتبار داشتند و همین عامل باعث شد تا آنان با داشتن این اعتبار به اصطلاح مبارزاتی و ماهیت ارتجاعی- فئودالی و ضد کمونیستی، در نزد امپریالیسم به یک کاندیدای خوب برای جایگزینی رژیم شاه که تاریخ مصرف آن تمام شده بود تبدیل شوند. براستی آقای جوادی از کدام " جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژیم سلطنتی " صحبت می کند که ماهیت  مذهبی و ارتجاعی نداشت؟! حتمأ او از تعدادی انگشت شمار دانشجویان هواداران قلیل گروههای چپی صحبت می کند که آنان نیز در قالب سازمانهایی مانند فدائیها و حزب توده به امید جلب رضایت رژیم، از آن تا آخرین لحظه ممکن حمایت کردند!؟  آقای جوادی در ادامه می نویسد: (.. حکومت اسلامی محصول قیام مردم نبود. نتیجه سازش و بند و بست غرب در به میدان آوردن گندیده ترین جریانات اسلامی برای مقابله با کمونیستها و جنبش توده های مردمی بود ...) آقای جوادی می ترسد که اعتراف کند که حکومت اسلامی محصول قیام مردم بود و نمی گوید که چگونه و چه کسی به قول او عامل (. به میدان آوردن گندیده ترین جریانات اسلامی برای مقابله با کمونیستها و جنبش توده های مردمی بود.. ) ایشان برای اثبات ضدیت خودش با رژیم کنونی تمام کسانی را که از این رژم حمایت کردند یعنی بخش اعظم مردم ایران را "گندیده ترین جریانات اسلامی" می نامد و در اینجا سؤالی که مطرح می شود این است که  اگر مردم ایران با قیام خود آخوندها را بر سرنوشت خود مسلط نکردند پس آن میلیونها نفری که در هنگام بازگشت خمینی به ایران برای استقبال از او از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا صف کشیده بودند و جای سوزن انداختن نبود چه کسانی بودند؟ آیا آقای جوادی در هنگام مرگ خمینی در تهران بود و احساسات مردم را دیده بود؟ اگر مردم حامی آخوندها نیستند پس آن سی میلیون نفری که دو مرتبه خاتمی را رئیس جمهور کردند مردم ایران نیستند؟

وقتی که آقای جوادی از "نتیجه سازش و بند و بست غرب در به میدان آوردن گندیده ترین جریانات اسلامی برای مقابله با "کمونیستها" صحبت می کند اگر فرد خواننده با شرایط ایران آشنا نباشد فکر خواهد کرد که براستی ایشان از یک کشوری صحبت می کند که در یک کره دیگری قرار دارد! اگر آقای جوادی که در خارج از کشور بسر مبیرد نگاهی به دور و بر خودش بیاندازد می فهمد که دنیای تخیلی او تا چه حد غیر واقعی و خودفریبانه است! براستی چند درصد از ایرانیان خارج از کشور که همه آنان خود را پناهنده سیاسی اعلام کرده اند کمونیست هستند که آقای جوادی از توطئه برای مقابله با کمونیستهای داخل ایران داد سخن سر می دهد؟ آیا آقای جوادی یک کمونیست واقعی یا یک کمونیست سیاسی و شعاری و ابزاری، برای کسب قدرت سیاسی و تسکین عطش قدرت طلبی نیست؟

نماینده ولی‌فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه گفته است که "تعداد هشت هزار امامزاده‌ها و بقاع متبرکه در کشور وجود دارد."  سایت فارسی بی بی سی، به تاریخ ‏18‏/01‏/2008 خبر از درگیری قمه زنان با پلیس اصفهان را داد و نوشت: " گزارشها از شهر اصفهان در مرکز ایران حاکی است که برخورد پلیس با شماری از عزاداران که با قمه زنی و زنجیرزنی با استفاده از زنجیر تیغدار عزاداری می کردند، به درگیری این عزاداران با پلیس و ایجاد تنش انجامیده است.

این مردم حتی از آخوندها مسلمانتر و افراطی تر هستند. چندی پیش شرکت ژیلت پیشنهاد ساخت قمه برای عزاداران عاشورا در شهر اردبیل را داده بود! آیا براستی آقای جوادی در حالی که از وجود جنبش کمونیستی در درون ایران صحبت می کند! می تواند به ما بگوید که از بین چهار میلیون پناهنده به اصطلاح سیاسی ایرانی ساکن در خارج از کشور چند درصد آنها کمونیست حتی از نوع سیاسی آن هستند؟

واقعیت این است که رژیم خمینی "شاه طرح" سازمان سیا در دوران جنگ سرد بود و این رژیم نیز همانند طالبان و القاعده محصول یک طرح گسترده آمریکا برای مقابله با شوروی سابق بود و ضرورتهای سیاست داخلی برای حفظ موجودیتش، این رژیم را ناچار به اتخاذ سیاست تقابل و تشنج آفرینی کرد، اما دولت آمریکا حتی از ماجراجویی رژیم اسلامی در اشغال سفارت آمریکا در تهران به بهترین نحو ممکن بر علیه این رژیم استفاده کرد و با ترساندن دولتهای خاورمیانه حضور گسترده نظامی خود را در این منطقه توجیه کرد.

اگر آقای جوادی بپذیرد که قیام سال 57 در ایران یک طرح آمریکایی برای به زانو در آوردن دولت شوروی سابق بود باید بپذیرد که مردم ایران و تمام سازمانهای سیاسی چپ و راست گول خورده اند و ابزار اجرای طرحی قرار گرفته اند که نویسنده این طرح دولت آمریکا و متحدانش بوده اند و اگر آقای جوادی این استدلال را بپذیرد تیشه به ریشه خود زده است و این چیزی نیست که ایشان شجاعت اعتراف به آن را داشته باشد!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط نادر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ولایت مطلقه آخوندی، یک کپی از دولت و تشکیلات مارکسیستی است. مارکسیسم یک مذهب سیاسی است! مارکسیسم روح جهانی است که در آن روحی نمانده است، مارکسیسم افیون توده ها است ! مارکسیسم دشمن آزادی و موجب اسارت است ! مارکسیسم مکمل و اسب تروآی سرمایه داری برای نابودی دستاوردهای جامعه بشری است !
مارکسیسم یک ایدئولژی نازیستی است !
مارکسیسم یک تفکر نارسیستی و ماکیاولیستی است !
مارکسیسم دشمن حقوق بشر و دشمن طبقه کارگر است !

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
kibbutz
kibbutzim
kibbutz-wikipedia
anarcho communism
principles of anarcho communism
Einstein Was a Communist
The Communist Origins Of Anarchism
جبهه ی آزادیبخش حیوانات
اتوپبا
آنارشی
لوموند دیپلماتیک
The Monthly Review
Animal Liberation Front
سه‌کۆی ئه‌نارکیستانی کوردستان
خەمی نان و خەونی ئازادی
Araagon(برای دنیایی آزاد وبرابر ،بدون سلطه دولت،حزب و بوروکراسی)
خبرگاه
آزادی بیان
منو پالتالک
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM