تبليغاتX
انتقاد -
 

.... تعدادی از مطالب این چنینی او از نظر مردم مخفی نگاه داشته می شود و زیر تیغه سانسور پرلتری! قرار می گیرد؟! منصور حکمت در این سخنرانی خود، وجود یک عارضه مزمن و سرطانی در جنبش مارکسیستی که در واقع همان رویزیونیسم است را مورد توجه قرار می دهد اما او در بررسی علل این عارضه، طبق معمول بدون آنکه به مسئولیت کلیدی خودش اعتراف کند حرفهای کلیشه ای مارکسیستها را تکرار می کند! در فرهنگ کلیشه ای مارکسیستی، همه آن تشکلهای عاشق قدرت ، خود را با چسباندن به طبقه کارگر، که آن را منشأ و بانی و وارث تمامی خصوصیات سوسیالیستی و کمونیستی می دانند برای خود حقاتیت دست و پا می کنند و میزان حقانیت خود را در ارتباط تخیلی خود با این طبقه می سنجند!! در این رابطه منصور حکمت در سخنرانی خود چنین می گوید:(....  ما نیز امروز در شرایطی قرار گرفته ایم که بین حرف و نقشه و برنامه مان با عمل مان فاصله ای جدی هست.... فاصله حرف و عمل ما را بسیاری از رفقا می دانند، در کار خود و دیگران می بینند و هر روز از آن شکایت می کنند و تذکر می دهند. .... امروز فاصله حرف و عمل ما با چه چیز اشغال میشود؟ یا بعبارت دیگر وقتی حرف ما عمل نمی شود آیا هیچ عملی صورت نمیگیرد؟ آیا شکایت من از این است که حرف هایمان عمل نمیشود؟ اینطور نیست. در واقعیت فاصله حرف و عمل ما را عمل طبقات دیگر پر میکند. لنین نمی گوید که "این ماشین خوب کار نمی کند، راندمانش بالا نیست، آهسته حرکت می کند و اینکه متوقف مانده است." او می گوید این ماشین در جهت طبقات دیگر، در جهت مشتی سرمایه دار، حرکت میکند. رفقا، ما در جهانی طبقاتی زندگی میکنیم. همه چیز مهر طبقاتی می خورد. اگر حرف ما عملی نشود، یعنی حرف دیگری دارد عملی میشود...... برای اینکه به توده ها نشان دهیم که راهی که آنها را میبریم راهی واقع بینانه است، عملی است، خیال پروری و رویاپردازی انقلابی نیست. ببینید، امروز در هیچ رشته ای نیست که ما خود را از بورژوازی بهتر سازمان داده باشیم و از امکانات خود بهتر استفاده کنیم ....) 

در اینجا کاملأ مشخص است که منصور حکمت اقرار می کند که حزبش از همان ابتدای تشکیل و تحت رهبری او به راه بورژوازی می رفته است! و قدم در راهی گذاشته است که همه احزاب مارکسیست بطور اجتناب ناپذیر و ماهیتآ طی می کنند!

واقعیت این است که منصور حکمت نیز از لولوخرخره نفوذ بورژوازه برای اثبات به اصطلاح پرلتری بودن خودش استفاده می کند تا هویتی را ثابت کند که در عالم واقعیت وجود خارجی ندارد! او باید قبل از هر چیز ثابت می کرد که دارای یک اصول مدون کارگری و کمونیستی بوده است که می بایست مبنای پراتیک اعضا و هواداران حزبش قرار می گرفته است! در منطق مارکسیستها، مارکس پیامبر طبقه کارگر است و میزان کارگری بودن یک حزب و دیدگاه فقط با قیاس آن با  اصول مارکسیسم_ لنینیسم و تنها توسط خود مارکسیستها قابل تشخیص است! و میزان کمونیست بودن یک تشکیلات نه بر مبنای تهعد و اجرای اصول اجتماعی کمونیسم در زندگی روزمره، بلکه بر مبنای تکرار و التزام به اصول سیاسی مارکسیسم سنجیده می شود. منصور حکمت در ادامه می گوید:

(....." کسی که میخواهد جهان را دگرگون کند باید از همین امروز آثار این توانایی در پیشانی اش ظاهر شده باشد. بچه فیل هم از بچگی شبیه فیل است. بتدریج تبدیل به فیل نمیشود. آن سیاست انقلابی ای که نشان میدهد ما میتوانیم جهان را دگرگون کنیم امروز باید خود را در ما نشان بدهد. اما متاسفانه این نشانه ها در ما کم است. کسی که به آن اهداف عالی متعهد شده باشد یک روز و یک ساعتش هم با ما فرق میکند....). این نوشته اعتراف صریح به ماهیت حزبی است که منصور حکمت خودش از همان ابتدای تشکیل آن را فاقد توانایی دست یابی به اهدافش می دانسته است، اما اکنون پیروان او ضمن ممانعت از انتشار نظرات او، بر ادامه هویتی افتخار می کنند که او از همان ابتدا شکست محتوم آن را اعلام کرده بود! منصور حکمت در باره اینکه (...چه عواملی پراتیک عقب مانده و غیر کمونیستی را به او تحمیل میکنند؟...) می گوید: (...عامل اول نیروی عادت است. ما از چنگال نیروی عادت رها نشده ایم. ما از جهان نو سخن می گوئیم، اما در کار سازمانی، آن روشهایی که بنظر ما با "عقل جور در می آید"، روشهایی که در کار روزمره "بدرد می خورد" روشهایی است که بصورت عادت و بدون نقد از جامعه بورژوایی به ارث برده ایم. ما در سازماندهی، در روشهای عملی فعالیت از تصمیم گیری تا آرایش نیروهای سازمانی، و در اخلاقیات فردی و سازمانی از عادات و اخلاقیات موجود جامعه تبعیت می کنیم. ما در عمل به سنت هایی متکی می شویم که نشانه ای از جامعه نوین فردا و عنصر آگاه پرولتری در آن نیست....)  براستی به نظر منصور حکمت (.... نشانه های جامعه نوین فردا و عنصر آگاه پرولتری ...) چیستند؟ و چرا او و مقلدینش از عادات و اخلاقیات موجود در جامعه بورژوایی تبعیت می کنند؟ و قادر به ترک این عادتها نیستند؟

پاسخ به این سؤالها خیلی ساده است. کسانی که انگیزه ای برای یاد گیری اصول کمونیسم را ندارند و نمی خواهند تا این اصول را سرمشق زندگی روزمره خودشان قرار دهند و آن را تمرین نمی کنند برای آنان اصولی را که در جامعه سرمایه داری یاد گرفته اند و با آن تربیت شده اند جاذبه بیشتری دارد و این اصل شامل منصور حکمت و تمام دیگر مارکسیستها نیز می شود! آنان بجای تحقق اصول کمونیسم، به دادن شعار توخالی و  وعده سرخرمن اکتفا می کنند! آنان در حالیکه از کمونیسم صحبت می کنند اما اصول بورژوایی را تحقق می بخشند! پایگاه طبقاتی انسانها را جهت گیری منافع فردی آنها و تلاش آنها برای تأمین منافع شخصی تعیین می کند و مرز بین طبقات یک مرز متغیر است و بر خلاف شبهات و تخیلات مارکسیستها، کارگران نه تنها ماهیتأ سوسیالیست نیستند بلکه مانند هر انسان دیگری بزرگترین آرزوی هر کارگر و هر مارکسیست این است که روزی سرمایه دار و استثمارگر بشود و در جنگل سرمایه داری که قانون تنازع برای بقاع حاکم است، تمایلات سوسیالیستی یک تمایل فردی است که در شرایط ویژه و با انگیزه فردی شکل می گیرد و اگر بر مبنای تحلیل شدیدأ علمی مارکسیستها!، طبقه کارگر ماهیتأ دارای تمایلات سوسیالیستی بود، نیازی به تشکیل این همه حزب ولی فقیه مارکسیست نبود و طبقه کارگر، این چنین به بردگی سرمایه داران تن در نمی داد و خودش بدون نیاز به سرپرستی یک حزب مارکسیست، با سیستم سرمایه داری تصفیه حساب می کرد! مارکسیستها با دامن زدن به تخیلات موهوم و محتوم به شکستی که خود نیز اعتقادی به آنها ندارند فقط باعث نامیدی مردم و کمک به بقای نظام سرمایه داری می شوند! و همانطور که آقای منصور حکمت نیز اعتراف می کند: :(....  ما نیز امروز در شرایطی قرار گرفته ایم که بین حرف و نقشه و برنامه مان با عمل مان فاصله ای جدی هست....) و این تفاوت بین شعار و عمل در حزبی که محل تجمع قدرت طلبان عاشق حکومت و کسانی است که بجز به منافع فردی خود برای رسیدن به حکومت به چیز دیگری فکر نمی کنند یک امر ماهیتی و یک سرنوشت محتوم است!

 

+ نوشته شده توسط نادر در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 14:20 |